تبليغاتX
شما بفرمایید...
سروده ها و نوشته های سید علی لواسانی

 

بسم رب الودود

سلام

 

ای ماه تمامِ از همه بهتر من

ای مهر مدام، سایه­ ی بر سر من

من سیدم و مادر سادات تویی

آه ای همه افتخار من مادر من

 

یا علی 

+ نوشته شده در  شنبه 23 اردیبهشت1391ساعت 23:58  توسط سید علی لواسانی  | 

 

بسم رب الودود

                                                 وای بر من

                    وای بر من که  سیدم و هنوز یک شعر کامل خوب برای مادرم ندارم.

 

آه ای حقیقت شب قدر ای نشان عشق!

ما قبر بی نشان تو را گریه  می کنیم

بر شادی نداشته ات آه می کشیم

اندوه جاودان تو را گریه می کنیم

 

وااماه

+ نوشته شده در  پنجشنبه 31 فروردین1391ساعت 13:22  توسط سید علی لواسانی  | 

 

بسم رب الودود

سلام. الوعده وفا. آمدم ویرایش شده ی غزلم را بگذارم. البته خیلی وقت است که ویرایش شده.

:

آزرده کرد کژدم غربت جگر مرا

گویی زبون نیافت ز گیتی مگر مرا

ناصر خسرو

 

مگذار باز، از سفرت بی خبر مرا

یکبار هم اگر شده با خود ببر مرا

شکر خدا که گریه ی سیری نصیب شد

هر بار تشنه کرد غمت بیشتر مرا

سر را به دامنت بگذارم اگر، سراست

دامن چو می کشی به چه کار است سر مرا؟

یکبار جای این همه زخمِ زبان زدن

راحت بگو که دوست نداری دگر مرا

 

آه ای خیال دور! که آواره ات شدم

یک شب بیا به خانه ی خوابت ببر مرا

 

یا علی
 

 

+ نوشته شده در  یکشنبه 6 فروردین1391ساعت 1:49  توسط سید علی لواسانی  | 

 

بسم رب الودود

سلام

غزل و نیمایی بود! ایشالله ویرایش شده ی شان را میگذارم.

  

یا علی

+ نوشته شده در  سه شنبه 11 بهمن1390ساعت 22:47  توسط سید علی لواسانی  | 

 

بسم رب الودود

 

در این بساط، به جز شربت شهادت نیست

میی که تلخی مرگ از گلو تواند شست

صائب تبریزی

 

تا قیامت نمی رود از بین

کشته ی یاری ندای حسین 

نگرفته است ظلمِ شب از ما

مصطفی احمدیّ روشن را 

مصطفی بود و برگزیده شده

از ازل روشن آفریده شده 

احمدی بود و بانگ توحیدش

در زمین و زمان شنیده شده 

کهکشان بود او که در خونش

روح خورشیدها دمیده شده 

صبر کن، خون او طلوع کند

صبح موعود را شروع کند... 

می دهد مژده ی تداوم راه

نغمه ی لا اله الا الله

 

یا حسن

+ نوشته شده در  یکشنبه 25 دی1390ساعت 22:1  توسط سید علی لواسانی  | 

 

بسم رب الودود

 

دوست دارم که شاعری باشم

که نباشد به هیچ کس مانند

نه از ایشان که شعر می گویند

نه از آن ها که شعر می گفتند

نه (امیری ۱) اگرچه عشق من است

نه (رهی ۲) دوست دارمش هرچند

شعر بد، شعر خوب، گویم و بعد

خود بمانم به گفته ام پابند

کهن و نو هر آنچه غیر سپید

شعر کوتاه یا که شعر بلند

این چنین شاعری اگر بشوم

از من آنگاه می شوی خرسند

دیدن من برای تو آنوقت

می شود چون رسیدن اسفند ۳

می شوم اینچنین به لطف خدا

از هم اینک به من امید ببند

ای سخن گفتنت پر از حکمت

ای سکوتت همه هرآینه پند

به تو سوگند، نه! تو جای خودت

به شکوه قصایدت سوگند

تحفه ی این و آن همه اخم است

تو بیا هدیه کن به من لبخند

 

حتما ادامه ی مطلب را بخوانید 


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  شنبه 10 دی1390ساعت 20:18  توسط سید علی لواسانی  | 

 

بسم رب الودود

غزلی از عباس چشامی بزرگوار

چرا گفتم بزرگوار؟ بیشتر شاعران خراسانی بزرگی در طبعشان موکد است

ــ تو را در این سخن انکار کار ما نرسد ــ همچون استاد قهرمان، استاد اسفندقه ، حضرت مودب ،حضرت  چشامی و ... . این چهار شاعر خراسانی، بزرگوارانی بودند که من توفیق هم صحبتیشان را داشته ام و به خاطر همین از ایشان نام بردم . 

محرم است و دلم نمی آید غزل قصّه ی غروب عباس چشامی را منتشر نکنم.

این غزل ( از کتاب نامه های ننوشته ) پنجره ای تازه به غروب 

( و در اصل غروب کربلا ) باز کرده است  و حال و هوای غریبی دارد. 

:

از کِی غروب غمگین بود؟ از کِی غروب غمگین شد؟

این گونه بود از آغاز، یا نه، نبود بعد این شد؟

از کِی غریب ها در او، چشمان خویش می شویند

در چشم عاشقان آیا از کِی عزیز، چندین شد؟

از کِی چنین تبِ سرخی، بر سجده گاهِ روز افتاد؟

او را که بود نفرین کرد، یا خود چه کرد نفرین شد؟

شاید فقط تماشا کرد، شاید فقط تماشا بود

روزی که از سرِ مردان، تقدیر خاک رنگین شد

آری فقط تماشا بود، وقتی حسین در میدان

چندان جوانِ شیرین داد، تا کامِ مرگ شیرین شد

پشت سر برادرها وقتی دعایشان می کرد

آیا شنید زینب را، آیا برایش آمین شد؟

آری نشست و زَد بر سر، تا کارها گذشت از کار

تا دشت از نفس افتاد، تا ذوالجناح بی زین شد

پیش از چنان غمی هرگز کِی بود این چنین غمگین؟

نه نه، غروب پیش از این، غمگین نبود، غمگین شد.

یا حسین 

+ نوشته شده در  سه شنبه 15 آذر1390ساعت 13:45  توسط سید علی لواسانی  |